سال دوم زندگی
عشق مامانی سال دوم زندگی شما برای من خیلی بهتر بود چون با همدیگه بهتر کنار میومدیم خیلی سختی ها از بین رفته بود کاملا راه میرفتی سر سفره خودمون غذا میخوردی شب تا صبح میخوابیدی خلاصه کمتر من اذیت میکردی بیشتر موقعها میگذاشتمت تو کالاسکه میبردمت بیرون با همدیگه کلی کیف میکردیم تو هم ذوق میکردی میگفتی دد...کم کم شما حرف میزدی هر کلمه ای که میگفتی کلی ذوق میکردم خدا را شکر شما کمتر مریض شدی روزها ماهها تند تند برای من میگذشت خلاصه خانم طلا شما شده بودی نقل مجلس همه باشما سرگم بودن از اون موقع دیگه شدی وروجک خونه ما از باری کردن خسته نمیشدی تا شبها با بابایی کلی بازی نمیکردی خوابت نمیبرد دومین تولد شما رو خیلی خودمونی گرفتیم من شما بابایی...
نویسنده :
فرزانه
15:53








