خاطرات کودکی
دختر گلم چند وقتی خیلی شیطون شدی از اینکه بیشتر روزها تو خونه ای خیلی شکایت میکنی حسابی اذیت میکنی موقع خوابیدن که حسابی باید با کلک بخوابونمت شبها گله میکنی چرا تنهایی تازه بعد ٢سال فهمیدی چه کلکی خوردی رفتی تو اطاقت جدیدا میگی چرا تنها هستم چرا نی نی نداریم عریرم همین شما حسابی برای ما کافیه وای از اون روز که دوتا باشید دیگه باید بزارم برم .خانم کوچولو اگه بعضی وقتها دعوات میکنم یا بهت نه میگم فقط به خاطر خودت نمیخوام بعدها سرخورده ناراحت بشی این بدون که من و بابات عاشقت هستیم .این ماه از اولش بد بود همش مریض بودیم بابایی که کمر درد شدید گرفته بود خودم سرما سختی خوردم شما هم که یه کوچولو سرما خوردی خدا را شکر زود خوب شدی بابا حاجی هم خدا را شکر داره بهتر میشه امیدوارم ماه بعدی بهتر از این ماه باشه.راستی باید از زندایی مریم جون هم تشکر کنیم که زحمت کشید عکسهای شما تو وبلاگت گذاشت.با تمام وجود دوست دارم
.gif)


خاطرات کودکی 
