گل من يگانه
سلام من زندايي يگانه جون هستم ، يگانه يه دختر زيبا و دوست داشتني و خيلي باهوشه كه خيلي هم شبيه مامانشه .من خيلي دوستش دارم و آرزوي سلامتي براش دارم &n...
نویسنده :
فرزانه
13:07
نوروز 91
عید سال ٩١ پر از خاطرات خوب بود چون عروسی دایی کریم بود خیلی به شما خوش گذشت .دائما میرفتیم بیرون عید دیدنی شما طبق معمول عیدی زیاد میگرفتی چون خیلی شیرین زبون شده بودی کلی همه رو به وجد میاوردی .روز عروسی که مصادف بود با میلاد حضرت زینب ٩عید بود ارایشگاه خیلی شلوغ بود تو هم حسابی تا تونستی شیطونی کردی موهات برات سشوار کشیدم لباس خیلی خوشکل تنت کردم مثل یه فرشته زیبا شدی اون شب تو تو سالن حسابی دل همه رو بردی .منم هر لحظه خدا رو شکر میکردم که شما را به من بابایی هدیه کرده.انقدر انشب خسته شدی که تا امدیم تو خونه بغل من غش کردی . ...
نویسنده :
فرزانه
11:43
ماه مهر اغاز سال تحصیلی
سلام به بلا ترین دختر دنیا امروز خیلی دلم میخواست کوچولو میشدم میرفتم مدرسه دلم خیلی برای انروزها تنگ شده برای روزهایی که خیلی زود تموم شد هیچ غمی نداشتیم جز خوردن خوابیدن خوش بودن .امروز تا فهمیدی فریماه راضیه رفتن مدرسه خیلی بد اخلاق شدی دلت گرفت همش میگفتی پس کی نوبت من میشه چیکار کنم تا میری مهد مریض میشی دلم نمی خواد خوشگل مو فرفری من مریض بشه .اینروزها خیلی دلم گرفته باباحاجی مریض تو بیمارستان هنوز خوب نشده دستش خیلی عفونت کرده فقط خدا کمکش کنه دیروز که رفتیم بیمارستان عیادتش از پشت پنجره برای بابایی دست تکون میدادی بابایی خیلی خوشحال شد بغضش گرفت با اون دستهای کوچولوت براش تا میتونی دعا کن عاشقتم  ...
نویسنده :
فرزانه
11:37
اولین روزهای زندگی وروجک
یکشنبه 20اردیبهشت بابایی ظهر امد بیمارستان دنبال من وشما لباس خوشکل تنت کردم شیرت دادم سوار ماشین بابایی شدیم که تو خونه همه منتظر ورود شما بودن برای سلامتی شما گوسفند قربانی کردیم از دیدن شما همه کلی ذوق میکردن خلاصه انروز کلی به همه خوش گذشت شما هم هر از گاهی چشم باز میکردی شیر میخوردی میخوابیدی انروز اقایی در گوشت اذان گفت تا بچه مسلمون بشی .خلاصه بعد چند روز معلوم شد شما زردی داری 5روز تو بیمارستان بستری شدی هر روز از صبح تا شب پیش شما بودم که شما تنها نباشی به شما شیر خشک ندهند انروزها اسم شما زورو بود چون تو دستگاه گذاشتنت چشم بند برات بسته بودن تا چشمای خوشگلت اسیب نبینه ...
نویسنده :
فرزانه
11:03
سقر شمال
گل مامانی بعد تولد دو سالگیت اولین سفر با ماشین تجربه میکردی چون شما بد ماشین هستی حالت بد میشه ما زیاد مسافرت نمیریم چون دلم نمیخواد شما درد و عذاب بکشی.بعد از کلی سختی غرغرای شما بالاخره رسیدیم به نمک ابرود از ماشین که امدی پایین کلی ذوق کردی خیلی تو ماشین خسته شده بودی اولین باری که دریا دیدی خوشحالی کردی میخواستی بپری تو اب که بابایی جلوت گرفت از اینکه پات شنی شده بود اصلا خوشت نیامد غرغر کردی بردمت پاهات شستم انروز لب دریا کلی به هممون خوش گذشت ٤روزی حسابی تفریح و خوشگذرونی کردیم شما تا دلت بخواد شیطونی کردی خوشبختانه موقع برگشت تو ماشین خوابیدی کمتر اذیت شدی تا اینجا من بابایی با هم یواش حرف میزدیم که یه وقت خوشگل خانم ...
نویسنده :
فرزانه
10:52
اولین سال تولد
دخترکم اولین سال زندگی شما برای من خیلی سخت بود شما یه کوچولو نقنقو دل دردی بودی ماهها سپری شد تا اولین عید زندگیت سال 1389 شما مریض شدی که خیلی من وبابایی از دست روزگار شاکی بودیم شما خانم کوچولوی توپولی لاغر ضعیف شدی اولین سفره هفت سین زندگیت تماشا میکردی ذوق میکردی میخواستی ماهی از توی تنگ در بیاری اولین عید دیدنی هم رفتیم خونه اقایی کلی به شما خوش گذشت کلی هم عیدی جمع کردی بعدش رفتیم خونه بابا حاجی تا شب انجا بودیم چون خاله مریم همان روز اول عید بهار بدنیا اورد ...
نویسنده :
فرزانه
17:45
خاطرات دوران بارداری
اولین بار که تو سونوگرافی دیدمت یه بند انگشتی بودی داشتی اون شصت کوچولوت میخوردی از همونجا مهرت به دلم افتاد اولین حرکتت قشنگترین لحظه زندگیم بود تازه حس قشنگ مادری تجربه میکردم دستم گذاشتم روی شکمم برات لالایی خوندم شعر خوندم از اون موقع شدی همدم همرازم روز به روز که بزرگ میشدی مشکلات منم بزرگ میشد تا جاییکه ٨ماهه بودم بابایی با اقایی مخملی رفتن مکه که دعا کنند برای سلامتی تو فرشته کوچولوی بلا توی ماه فروردین بود منم از این موقعییت استفاده کردم اطاق خوشگلت اماده ورودت کردم که همه خاله ها کمک کردن اطاق صورتی وروجک خانم اماده بشه ...
نویسنده :
فرزانه
17:25
بدون عنوان
سلام امسال سال سوم زندگی وروجک است دارم به تولدش نزدیک میشم خیلی خوشحالم تاره یک هفته ای میشه که میره مهد بعضی وقتها ازش میپرسم تو کی بزرگ شدی الان توی اطاق خوشگلش خوابیده وقتی خواب همه جا سکوت وقتی بیدار بشه کل خونه میریزه بهم شیرین زبون من عاشقتم
نویسنده :
فرزانه
9:52







